و اما میخوام به یه جشن خودمونی دعوتتون کنم...
پنجم شهریور...
یک اتفاق..
یک اتفاق ساده و زیبا...
اتفاقی که باعث شد دریچه ای جدید
از زندگی به روی من
گشوده شود...
و زندگی من دگرگون شد...
دختری مهربان و فداکار...
نجیب و دوست داشتنی...
وارد زندگی من شد...
و داستان عشق ما ورق خورد...
بله پنجم شهریور سالروز ازدواج من و مهربان همسرم است...
پس از همینجا بلند داد میزنم...
سالروز ازدواجمان...
مبارک باد...





































فقط به خاطر تو...
خواستم در این پست ذره ای از زحماتش را جبران کنم...
هر چند میدانم خیلی ناچیز است...
امیدوارم سایه ی پر مهرش تا اخرین نفسهای زندگیم
بالای سر خانواده باشه...

از شما هم ممنونم که در جشن کوچک ما شرکت کردید...
و با نظراتتون تموم انرژی های مثبت دنیا رو به من انتقال میدید...
سپاسگذارم...

حالا برای اینکه حوصله تون سر نره...
این پایین رو نگاه کنید...
اینم هنرمندان دعوت شده به جشنمون...
اینم کیک جشنمون....بفرمایید نوش جان....
اخ ..اخ ..اخ.. بچه شیطونی نکن...
نه مثل اینکه همه خوشحالن...
خانم مواظب باش...
به به چه مهمونای نازی...
خیلی کار بدی کردی...
خوب دیگه دور از شوخی از همه شما تشکر میکنم که تو جشن ما
شرکت کردید...
و یکبار دیگه سالروز ازدواجمون رو به همسر عزیزم تبریک میگم...
حالا چند تا عكس يادگاري...
اول يكي از طرفداران برنامه كه مامانش اين عكسو برامون فرستاده...
شهراد كوچولو.....

اينم نقش اقا حميد قصاب تو برنامه اقاجون....

اينم من و محسن افشاني و اقاي جاويد نيا...


حالا چند تا عكس باحال تو دفتر كار...
كه زحمت گرفتن شو خانوم فاطمه جويكار كشيدن...
طراحي هم كار خودمه...

















خوب دوستان گلم اميدوارم از اين پست خوشتون اومده باشه...
يادتون نره نظراتتون خيلي به ما انرژي ميده...
تا پست بعدي خدا نگهدارتون...


راستی من به علت حجم بالای وبلاگم مجبور شدم روی صفحه ی اصلی
اخرین پستم رو بذارم برای دیدن عکسها و پستهای قبلی به ارشیو
مراجعه کنید...
سپاسگذارم...عموباربد